سر بوسه شرط بندی کنیم

صفحه یافت نشد

دل من عاشق شده با بوسه درمانش بکن....................بوسه بوسه بوسه ای بر ان لب داغش بکن
بوسه ات مزه شهد وشکر بر لبانم میدهد.........................قند زلبهایت بیاور با بوسه ابدارش بکن
جان من بر لب رسید امروز وفردا را مکن ........................جان بر لب امده با بوسه درمانش بکن
ناز کم کن طناز من نشکن دل عاشق خود.....................دست عاشقت بگیر انگشتری دستش بکن
روی ماهت پنهان مکن از عاشقت............................ چهره بگشا دمی زار و گرفتارش بکن
گیسویت چو مار افتاده روی سینه ات......................
 هزار و یک ترانه
 دفتر اول: یاد یار
 نام ترانه: یک بوسه یه تو – کافی یه درمان من است
**
 یک بوسه یه تو – کافی یه درمان من است
 یک بوسه یه  تو – کافی   ابقا یه من است
 یک بوسه  یه تو – دارویه درمان من است
 یک بوسه یه تو- آغاز و پایان ه  من است
**
 حسن بذرکری(آیین نیشابوری)
 توضیحات: سرایش95/2/22- بداهه- ناتمام
یک روز
در آسمان
به رقص در می آیند
شراره هایی که آتشین نیستند
یک روز٬
از آسمان
جای باران ٬بوسه می بارد
خیابان ها 
بوی بوسه می گیرند٬
یک روز
سوء تفاهمات امروز٬
خاطره خواهند شد
یک روز
در جشن ها
در خیابان ها٬
بوسه ها
بوسیده خواهند شد
یک روز
برای امروز
سالمرگ می گیریم
یک روز..........
 
فرزان زارع 
خیلی آقا بود.تا می شنید رزمنده ای شهید شده ، می رفت و پیشانی اش را  می بوسید .تااینکه خبر دادن توی یک عملیات به شهادت رسیده . به اتفاق چند  تا از بچه ها رفتیم و به تلافی اون بوسه هایی که بر پیشانی شهدا زده بود ،  پیشا نیش رو بوسه باران کنيم.  رسیدیم بالای سرش.پارچه رو کنار زدیم. اما دیدیم سر نداره...!!        
برگرفته از: شمیم یار 92  
جهت خشنودی شهدا صلوات
روزی فرو خواهد پاشید
سدی که بر روی احساسم بسته ای
و طغیان خواهد کرد
حسرت تمام بوسه های ناکرده ای
که ته بقچه آرزوهام 
تلنبار شده است!
و تو که هراس غرق شدن
در برکه کوچک آغوش مرا داشتی
درتلاطم امواج احساس وحشی ام
با جیغ های بنفش 
دست وپا خواهی زد
و تنت طعمه ی "بوسه ماهی!"های من خواهد شد....!
 
فرهاد آه مند
باران .تنهایی من .بوسه های تو خاطره های دورادور فرافی ابدی ابرهای توهم مرا باز به تو می رساند ..نبودنت ندیدنت نگفتن دوستت دارم كدامشان خاطره انگیز تر است تا دوباره این لحظه ها از بودنت پر شود من به بوته های خیال پناه می برم خواهم گریست تا باز باران علاقه ببارد بوسه های زیر باران تند بی اختیاراز هوش می برد مرا به تمام می رساند مرا
می دانی اولین بوسه ی جهان چه‌طور کشف شد؟؟؟دست‌هاش تا آرنج گلی بود ...گفت که در زمان‌های بسیار قدیم زن و  مردی پینه‌دوز یک روز به هنگام کار، بوسه را کشف کردند.مرد دست‌هاش به کار بود، تكه نخی را به دندان کند، به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بینداز.زن هم دست‌هاش به سوزن و وصله بود، آمد که نخ را از لب‌های مرد بردارد، دید دستش بند است، گفت چه کار کنم.ناچار با لب برداشت،شیرین بود!ادامه دادند..روزگار بی تو بودن
قلمم حوصله کن ، شعر به نام پدر است
کاغذ و دفتر و دیوان، همه ، رام پدر است
 
واژه ها در سر من با هیجان می رقصند
شعرهم مست شده،تشنه ی جام پدر است
 
امشب انگار که شب جلوه ی دیگر دارد
روشنی بخش شبم ، ماه تمام پدر است
 
می کنم سجده به پایش ، قدم لرزانش
قبله ام کج شده و ، سمت مقام پدر است
 
می زنم بوسه به دستان پر از احساسش
بوسه هایم همگی بوسه ز کام پدر است
 
در هوای نفسش شوق پریدن دارم
همچنان مرغ دلم بر لب بام پدر است
 
پند و اندرز پدر حک شده در ریشه ی من
چو
نمیدانم چه  میشود....انسان آرزو خواه...مالنسان...مالنسان.....میدود...خبری  از سرنوشت امیدواری ها ندارد...صبح می شود...ظهر می شود..شب می شود... تمام.....  تکرار...   خبری از کیوان نداری؟؟نه  یادش بخیر چه  خاطراتی داشتیم.....   بوسه مرگ  به سمتش رفته.....کامش را تلخ  کرده...چاره ای ندارد....به سیاهی رسید یا حساب؟  نمیدانم چون هیچ چیز نمیدانم....بی خیال ادامه میدم...بوسه مرگ هنوز  فرا نرسیده....
سلامیه چیز میگم بگو باشهیه ماچ میدی دلم وا شه !؟
 
 
نیست در این گفته من سوسه ای / گر تو به من قرض دهی بوسه ایبوسه ای دیگر سر آن مینهم / لحظه دیگر به تو پس میدهم !
من مست غم عشقم با خنده خمارم کن ، صیاد اگر هستی با بوسه شکارم کن . . .
اتل متل یه فانوس / فرستادم برات بوسگرفتی بگو آره / نشد بگو دوباره !
عشق تو وسط قلبمه ، درست همینجا ، همین تویه بوسه بده واسه مریض میخوام ، آخه بوسه هات داره حکم دارو !
عزیزمپرده چشماتو آروم میکشم روی چشاتبوسه دوستت دارم
بوسه ها وقتی که طولانی ترند دردهایم را ز یادم می برند گاهگاهی مرغ عشقم میشوند هی از این لب روی آن لب می پرند بوسه های گرم گرمت آه را از نهادم، آه! در می آورند بی گمان مثل خودت مثل دلت بوسه های تو ز جنسی دیگرند شعله اند و ناگهان قد میکشند آتش سوزان بی خاکسترند اوج احساس خوش آرامشند بوسه های ناز تو خواب آورنددوستت دارم قرین بوسه هاست بوسه هایی که برایم باورند تا کنار عشق تا اوج جنون بوسه های تو دلم را می برند.
...........#نورمحمدناصری

"فریدون مشیری"به كسی كینه نگیریددل بی كینه قشنگ است.به همه مهر بورزید به خدا مهر قشنگ است.دست هر رهگذری را بفشارید به گرمیبوسه هم حس قشنگی است. بوسه بر دست پدر بوسه بر گونه مادر لحظه حادثه بوسه قشنگ است.بفشارید به آغوش عزیزان پدر و مادر و فرزندبه خدا گرمی آغوش قشنگ است.نزنید سنگ به گنجشكپر گنجشك قشنگ است پر پروانه ببوسیدپر پروانه قشنگ استنسترن را بشناسید یاس را لمس كنیدبه خدا لاله قشنگ استهمه جا مست بخندید همه جا عشق بورزیدسینه با عشق قشنگ اس
سفر دو روزه ی زیبا به جزیره زیبای قشم!
چه سفر به یاد ماندنی و خوبی بود!
همراه تو نبودم اما با تو بودم!
خیلی خوش گذشت!
تجربه زیبایی بود!
-----------------------------
پی نوشت    ۹۵/۰۲/۱۶  پنج شنبه عید مبعث
وقتی که سفر می ری مسافری
خداحافظیش یه جور دیگه است
وقتی از سفر بر می گردی سلامش بوسه است
بوسه ای در تاریکی
به بهانه ی آب
با اجازه میتوانم جان بقربانت کنم؟یا به صرف بوسه ای یکدفعه مهمانت کنم؟
چشم تو چون جام می میماند و من در کفشمن لبم را میتوانم مست چشمانت کنم؟
ای فرشته ای پری ای حضرت خوبی و عشقمیشود روزی تو را پا بند انسانت کنم
سرو آزادم بگو در کنج آغوشم تو را
میشود آیا کمی در بند و زندانت کنم؟
من که گمراه رهت، راه تو اما اصل دینمیشود یک دم تو را بی دین و ایمانت کنم؟
آفرین بر خالقت، احسنت بر دستان اوجای ایزد میشود بوسه به دستانت کنم؟
پای پیمانت نماندی و ندادی بوس
@room_to_awake‏و چه زیباست طلوع چشم اتبا طلوع  خورشیدآخرین گردش مندر اتاق ات ماندهبعد از آن بوسه ی آخر که میان  ِ خواب و بیداری چشمان تو بودبی صدا و آراممی وَزَم می روم از پنجره ی باز اتاق ات بیرون#من_و_بانو@room_to_awake@room_to_awake‏مثل یک نسیم خنکبر اندامت می وزمبا لب هایم داغی لب هایت را می گیرمو منتظر طلوع چشمانتمن‏گیلاس رسیده ام به چشم درختپلک بزنتا دردهان تو طلوع کنمبانو#من_و_بانو@room_to_awake@room_to_awake‏مهتاب به پشت پنجره  امدهپلکهایم را می بندممی
زیر تاریکی شب
دیدن مهتاب قشنگ است.
چه خیالی است اگر بال ندارم؟
حس پرواز که هست
حس پرواز قشنگ است.
قلمم
دفتر شعرم
همه را باد ربود
خبری نیست
رقص ژولیده نیزار قشنگ است.
در و دیوار اگر غم دارد
(گریه کن
گریه قشنگ است.)
به کسی کینه نگیرید
دل بی کینه قشنگ است
به همه مهر بورزید.
به خدا مهر قشنگ است.
دست هر رهگذری را بفشارید به گرمی
بوسه هم حس قشنگی است.
بوسه بر دست پدر.
بوسه بر گونه مادر
لحظه حادثه بوسه قشنگ است.
بفشارید به آغوش عزیزان
پدر و مادر و فرزند
به خ
خودم می دانم اگر پیش چشم مردم ببوسمت  کلی حرف پشت سرمان می زنند اما شعرهایم، دنج ترین جاست برای بوسیدنت! شعر که برای تو باشد با یک بوسه می شود به هزار زبان زنده ی دنیا دوستت داشت... من هر روز در شعرهایم بیشتر عاشقت می شوم این خط،امن ترین جای شعر هست پس همینجا می بوسمت خط بعدی عاشقانه ترین جای شعر است پس همینجا می بوسمت خط بعدی بی هیچ بهانه ای می بوسمت دست من باشد توی هر خط می بوسمت اصلا انگار بوسه با لبهایت هم قافیه هست انگار فقط بوسه ی من به لبها
 
خود گنه کاریم و از دنیا شکایت می کنيم!غافل از خود، دیگری را هم قضاوت می کنيم!
کودکی جان می دهد از درد فقر و ما هنوز…چشم می بنديم و هرشب خواب راحت می کنيم!
عمر کوتاه است و دنیا فانی و با این وجود…ما به این دنیای فانی زود عادت می کنيم!
ما که بردیم آبرو از عشق، پس دیگر چرا…عشق را با واژه هامان بی شرافت می کنيم؟
کاش پاسخ داشت این پرسش که ما در زندگی…با همیم اما چرا احساس غربت می کنيم؟
من به این مصرع یقین دارم که روزی میرسد!سوره ای از عشق را با هم قر
گفتمت دور مشو راه سیاه هست و بعید
رفتی و گوش نکردی زکفت عشق رهید
 
گفتمت گوش بده قصه درازست بمان
گفتی از قصه ی بیهوده تو صبر رمید
 
گفتمت ناز مکن جان دلم خانه بمان
گفتی از خانه تو عشق به یکباره پرید
 
گفتمت شهر پر از آتش و دود و خطر است
گفتی از آتش عشق تو نبایست رمید؟؟
 
گفتمت قصه ی ما نقل سخنهای همه ست
گفتی از لقلقه مردم وراج کسی خیر ندید
 
گفتمت بوسه بده بوسه آخر صوابست صواب
گفتی آن بوسه آخر حرامست نبایست چشید
 
گفتمت شب شده انگار مرو صبر بکن
گفت
«انكحتُ...» عشق را و تمام بهار را
«زوّجتُ...» سیب را و درخت انار را

«متّعتُ...» خوشه‌خوشه رطب‌های تازه را
گیلاس‌های آتشی آب‌دار را

«هذا موكّلی...» غزلم دف گرفت، گفت
تو هم گرفته‌ای به وكالت سه‌تار را

«یك جلد...» آیه‌آیه قرآن، تو سوره‌ای
چشمت «قیامت» است، بخوان «انفطار» را

«یك آینه...» به گردن من هست... دست توست
دستی كه پاك می‌كند از آن غبار را

«یك جفت شمع‌دان...» نه عزیزم، دو چشم توست
كه بردریده پرده‌ی شب‌های تار را

مهریه‌ی تو چشمه و بار
تو همه چیزمی 
امید قلبمی
تموم زندگیمی
نمیخوام یه لحظه نگام از نگات دورشه
همه داروندارم
بی تو من بی قرارم آروم ندارم سرهر چیزی بهونه تورو میارم
هلاک یه بوسه  از لباتم
کاش که میشد کنج لبات
گل بوسه بکارم
 
تولدت مبارک عشقم نفسم
 
 
اهل همین کوچه ی بن بست کناری ، 
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،
 
تو کجا ؟ 
کوچه کجا ؟ 
پنجره ی باز کجا ؟ 
 
من کجا ؟ 
عشق کجا؟ 
طاقتِ آغاز کجا ؟ 
 
تو به لبخند و نگاهی ، 
منِ دلداده به آهی ، 
 
بنشستیم 
تو در قلب و 
منِ خسته به چاهی.....
 
گُنه از کیست ؟ 
 
از آن پنجره ی باز ؟ 
از آن لحظه ی آغاز ؟ 
از آن چشمِ گنه کار ؟ 
از آن لحظه ی دیدار ؟ 
 
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ، 
همه بر دوش بگیرم 
جای آن یک شب مهتاب ، 
تو را یک نظر از ک
بوسه ی پنهانی ات را هم گرفتی، پس بروآخرین قربانی ات را هم گرفتی، پس برو
من زلیخا بودم و بازیچه ی یعقوب هایوسف زندانی ات را هم گرفتی، پس برو
میزبان درد دل هایت دل من بود... من!شب به شب مهمانی ات را هم گرفتی، پس برو
این دل پا خورده را دیگر نمی خواهم، ببر!قالی كرمانی ات را هم گرفتی، پس برو
اشك من از شانه تا پای تو را پوشانده بود؛جامه ی بارانی ات را هم گرفتی، پس برو
خوب بازی دادی این بازیگر بیچاره را!صحنه ی پایانی ات را هم گرفتی، پس برو.
بوسه های مجازی..
هوس های سرد....
اغوشهای خیالی ....
احساسات از جنس دکمه های کیبورد...
ادمای داغون از دنیای واقعی....
نسل من نسلیه ک احساساتش پشت همین کابل ها قربانی میشه
اهای کسایی ک فک میکنید ما تو دنیای مجازی الافیم نه
ما تو دنیای واقعیم ی زندگی داریم منتها پسوردش یادمون نمیاد...
عاشقم اهل همین کوچه ی بن بست کناری که تو از پنجره اش پای به قلب من دیونه نهادی تو کجا؟ کوچه کجا؟ پنجره ی باز کجا؟ من کجا؟ عشق کجا؟ طاقت آغاز کجا؟ تو به لبخند و نگاهی من دلداده به آهی بنشستیم تو در قلب و من خسته به چاهی...گنه از کیست؟ از آن پنجره ی باز ؟ از آن لحظه ی آغاز؟ از آن چشم گنه کار؟ از آن لحظه ی دیدار؟ کاش می شد گنه پنجره و لحظه و چشمت همه بر دوش بگیرم جای آن یک شب مهتاب تو را یک نظر از کوچه ی عشاق ببینم به کسی کینه نگیرید دل بی کینه قشنگ است
 
 
 
 
 
هنوز هم وقتی یاد اولین بوسه امون می افتم یک لبخند گشاد روی صورتم حس می کنم
 
اگر تنها باشم می خندم و ضعف می روم و یک چیز شیرین مثل شکلات، آبنبات و شربت
 
هر چی می خورم ذوق می کنم و توی اتاقم از شادی تو پوستم نمی گنجم
 
بهش فکر می کنم سعی می کنم تصویرش، طعمش و احساسش یادم بمونه
 
نمی خوام ازم دور بشه، نمی خوام فراموشش کنم چون اولین بوسه ی ما بود
 
هر چند به شدت غیر منتظره بود اما دوسش دارمبوسه ات را دوست دارم عشقم زهرام
 
چندین وقت بود که می

بغلم کن که هوا سرد تر از این نشود
زندگی خوب شود ... باد خبرچین نشود ...
 
بی هوا بوسه بزن عشق دو چندان بشود
بوسه آنگاه قشنگ است که تمرین نشود
 
وقت بوسیدن تو شعر بیاید یا مرگ ؟
مانده ام گیج ، بخواهم که کدامین نشود ؟
 
چشم و ابروی تو بیت الغزل صورت توست
زلف تو آمده تکرار مضامین نشود
 
بین مردم همه جا از تو فقط بد گفتم
تا که دنیای حسودم به تو بدبین نشود
 
روز مرگ از نفست جان و دلم میلرزد
به عزیزان بسپارید که تلقین نشود
 
دور خود خشت به خشت از تو غزل می چی

ساعت 4 و 30 دقیقه صبح روز 28 ام خرداد
، یازدهم رمضان ،
جمعه اس ،
بارون ریز و قشنگی میباره ،
صداش آدمو مست میکنه  دلنواز و ریتم دار ،
افطار دیروز یه افطاری خاص بود ،
تکرار نشدنی و عاشقانه ،
افطاری از جنس بوسه ، افطار از نوع عشق خالص ،
مهمون عشقم بودم ...
صدای همزمان  الله اکبر و صدای بوسه های تو تا ابد زیباترین صدای دنیا تو ذهنم میمونه
 
 
 
اینستاگرام:غزل بیت
در این محاکمه تفهیم اتّهامم کن
سپس به بوسه ی کارآمدی تمامم کن
 
اگرچه تیغ زمانه نکرد آرامم ،
تو با سیاست ابروی خویش رامم کن
 
به اشتیاق تو جمعیتی است در دل من
بگیر تنگ در آغوش و قتل عامم کن
 
شهید نیستم اما تو کوچه ی خود را
به پاس این همه سرگشتگی به نامم کن
 
شراب کهنه چرا؟ خون تازه آوردم...
اگر که باب دلت نیستم حرامم کن
 
لبم به جان نرسید و رسید جان به لبم
تو مرحمت کن و با بوسه ای تمامم کن
 
به دور شمع سحرگه بسوخت پروانه
که شرح عشق بگویند بس به افسانه
خمار زلف پریشان و چشم مهوش تست
هزار زاهد و رند و فقیه و فرزانه
فدای آن قد رعنات ای بهشتی روی
منم که می کشم از جام جرعه پیمانه    
همان دمی که گرفتم تو را درآغوشم
گرفتم از لبت ای یار بوسه رندانه
به بوسه ازلب زیبات مست مست شدم
چنان که می ، کندم مست وقت میخانه
شراب ناب ز چشمت گرفته جوشش عشق
کجاست آنکه به مهر تو گشته بیگانه
چگونه دل زتو گیرم که جان شیرینی
ز عشق روی تو ای مه "رها"ست دیوانه 
سیره ای دارد عجب در دلبری  عشوه پیدا بوسه پنهان میدهد.
ماه مبارک رمضان ماه عبادتی شیرین و لذت بخش است. البته برخی هم این عبادت را سخت، طاقت فرسا و بی حال کننده می بینند. راز این دوگانی نگاه به روزه، شیوه دلبری است. یا دلبر را نشناخته اند ویا عشوه گری دلبر سخت آنان را برآشفته و یا احیاناً بوسه پنهانی دلبر را تجربه نکرده اند.
روزه دست کشیدن اختیاری از تمتعات نفسانی است برای رسیدن به لذتی نه روحانی بلکه نفسانی و روحانی. ایجاد هجرانی است برای وصالی
تو که رفتی و نگاه تو ،زمین گیر شدماز خودم از همه از زندگی ام سیر شدم.در اتاقی که پر از خاطره هایت شده استدل به آن خاطره ها بسته و زنجیر شدم.آسمان،نصف شب اندازه ی من دلتنگ استماه گم بود در آن ،دیدم و دلگیر شدم.مثل یک قطره ی آبی که بیافتد به کویرسوختم از غم دوری ی تو تبخیر شدم.اولین بوسه ی تو خاطره ای شیرین بودآخرین بوسه ات امّا ... بگذر ! پیر شدم...
 
 
میل بوسه از  لبت  دارد  دل احساسی ام!
وای! دل دل میکنم درگیر رودرواسی ام!
 
در میان گونه هایت مانده ام در انتخاب
من همیشه  مبتلای عادت  وسواسی ام!
 
لحظه ای عکس تورا دیدم ولی از آن زمان
عاشق دوربین عکس و عالم عکاسی ام!
 
شعرهایم  را  برای  هرکسی  "شر" میکنم
تا مگر شعرم بخوانی، تا مگر بشناسی ام!
 
تو به من گفتی حواست...! هیچ میدانی کجاست؟
غرق چشمانت دچار درد بی حواسی ام!
 
سیب را می آفریند.. منع خوردن می کند
من از این پرهیزهای بی سر و ته عاصی ام!
 
یک
 
 
میل بوسه از  لبت  دارد  دل احساسی ام!
وای! دل دل میکنم درگیر رودرواسی ام!
 
در میان گونه هایت مانده ام در انتخاب
من همیشه  مبتلای عادت  وسواسی ام!
 
لحظه ای عکس تورا دیدم ولی از آن زمان
عاشق دوربین عکس و عالم عکاسی ام!
 
شعرهایم  را  برای  هرکسی  "شر" میکنم
تا مگر شعرم بخوانی، تا مگر بشناسی ام!
 
تو به من گفتی حواست...! هیچ میدانی کجاست؟
غرق چشمانت دچار درد بی حواسی ام!
 
سیب را می آفریند.. منع خوردن می کند
من از این پرهیزهای بی سر و ته عاصی ام!
 
یک
از بوسیدن من دست برندارهر صبحهرشببعد از هر سلام و قبل از هر خداحافظاز بوسیدن من دست بر مداردرست لحظه هایی که بهانه می گیرمدرست لحظه هایی که خشمگینیمرا ببوسهمیشهدر شادی وغمدر قهر و آشتیبوسه ها ما را نجات خواهند داداز روزمرگیاز احساس بی کسیاز ترسشکحسادتمرا ببوس
من در كمرنگی لحظه هایم ترا در سایه دیوار لمس می كنم ...بوسه نا غافل ....صدای شكستن تنهایی سكوت شب را خواهد شكست ...خواب میدیدم ..باران میامد ..كنار دیوارهای آهنی خاطره ایستاده بودیم ...به تندی آغوشم از عطر عاطفه پر شد ...اشك هایم در قطره های باران حل شد ...من به تمامی در بوسه های بارانی خاطره شدم ...از دور دلتنگی نبودنت در بخار شیشه گم شد در من تكرار شد :
سنی سویرم نانا
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها